تبليغاتX
نگارگریهای حضرت حق
نگارگریهای حضرت حق

شنبه هفتم مهر 1386

تقدیم

................ ٭ §٭ §٭§٭
.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
.........٭ §٭ ................ ٭ §٭ ...................٭ §٭ §٭ §٭
....... ٭ §٭.......................٭ §٭.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
....... ٭ §٭..........................٭ §٭ .... ٭ §٭ ...................٭ §٭
....... ٭ §٭ ..........................٭ §٭٭ §٭ .........................٭ §٭
........ ٭ §٭..............................٭ §٭ ..............................٭ §٭
......... ٭ §٭ ................................................................٭ §٭
........... ٭ §٭ ............................................................٭ §٭
............. ٭ §٭ ............تقدیم به تو که بهترینی...............٭ §٭
............... ٭ §٭ .......................................................٭ § ٭
................. ٭ §٭ ...................................................٭ §٭
................... ٭ §٭ ...............................................٭ §٭
..................... ٭ §٭ .........................................٭ § ٭
........................٭ §٭ ....................................٭ §٭
......................... ٭ §٭ ..............................٭ §٭
.............................. ٭ §٭ ......................٭ §٭
.................................. ٭ §٭ .............. ٭ §٭
..................................... ٭ §٭ .........٭ §٭
........................................ ٭ §٭..٭ §٭
نوشته شده توسط نگار در 16:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

باقالی

کوچولوی توپولوی پر خور به چی نگاه می کنی

نوشته شده توسط نگار در 16:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مرداد 1386


ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

چو گل گر خرده‌اي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط‌ها داد سوداي زراندوزي

ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي

به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي

چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي

طريق کام بخشي چيست ترک کام خود کردن
کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي

سخن در پرده مي‌گويم چو گل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي

ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي

مي‌اي دارم چو جان صافي و صوفي مي‌کند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي

جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بيا ساقي که جاهل را هنيتر مي‌رسد روزي

مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي

نه حافظ مي‌کند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي

جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي


 

 



مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي‌جويي
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه مي‌گويي

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را
لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجويي

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
اي شاخ گل رعنا از بهر که مي‌رويي

امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجي از مايه نيکويي

چون شمع نکورويي در رهگذر باد است
طرف هنري بربند از شمع نکورويي

آن طره که هر جعدش صد نافه چين ارزد
خوش بودي اگر بودي بوييش ز خوش خويي

هر مرغ به دستاني در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازي حافظ به غزل گويي

 

نوشته شده توسط نگار در 12:33 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

سلام بی معرفت

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟

كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من‏

نه بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏

چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏

زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك‏

به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى‏

كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى ـ

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...

نوشته شده توسط نگار در 11:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

زندگی برگ گلی است !!!!!!!!!!!.

 

                                                        

                                                          مگه نمی دونستی؟

نوشته شده توسط نگار در 11:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

نوشته شده توسط نگار در 11:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

برای تو که برام عزیزی

تو برام مثل یه رویا می مونی

تو بزرگی مثل دریا می مونی

توی آسمون تاریک دلم
مثل خورشید واسه فردا می مونی

 

 

 

نوشته شده توسط نگار در 11:33 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386

برگ سبزیست تهفه ی درویش

تقدیم به تمامی انانی که هنوز هم تکه ای از آسمان و و جرعه ای از  دریا در دستانشان و تبسمی زیبا از خاطره ایثار گل ها ی سرخ از معبد ارغوانی دل هایشان به یادگار مانده است بهترین چکه ی ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به روی کاغذ می ریزم و آن را با لهجه ی همه ی پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آسمان نیلوفری تمامی دل های زلال هدیه می کنم سلامی به لطافت گل های سرخ و به گرمی آفتاب زندگی و به طراوت باران صبحگاهی و به زیبایی عشق نثار آنان که این متن را می خوانند.

Amir reza

نوشته شده توسط نگار در 12:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

عاليه...................

parasto0.blogfa.com/8510.aspx

نوشته شده توسط نگار در 12:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند . چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و آخر اینکه دستانم راببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.

کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم......

کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتانت بودم....

کاشکی که هدفونت بودم همیشه در گوشت بودم......

کاشکی که موست بودم همیشه تو مشتت بودم......

کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم....

نوشته شده توسط نگار در 12:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

Hosted by
 Tinypic.com 

               

Image hosting by TinyPic

              
شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید ، او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند
و در همان حال ، در آسمان بالای سرش ، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است او که محو تماشای زندگیش بود،
 
ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود و آن هم وقت هائی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی میکرده است.
 
بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش بود ، گفت : پروردگارا ، تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی ، کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد .
 
پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگیم ، فقط جای پای یک نفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی؟
 
خداوند لبخند زد و گفت : بنده عزیزم ! من هرگز تو را تنها نگذاشته ام .
 
زمانی هائی که تو در رنج و سختی بودی ، من تورا روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامتی از موانع عبور کنی
 
 
Image hosting by TinyPic
نوشته شده توسط نگار در 12:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

پاییز

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز، بهاریست که عاشق شده است

 

نوشته شده توسط نگار در 12:13 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

برای شما

نوشته شده توسط نگار در 12:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

صفا در این دنیا محاله !!!!!!

 

    صفا و صلح و يكرنگي در اين دنيا قديمي شد

                   توقع از رفيق و مونس و همدم قديمي شد

 

    نياور بر زبان نام وفا از خير ان بگذر

                   وفا تنها نه اينجا بلكه در عالم قديمي شد

 

    بكن تا ميتواني با ضعيفان ظلم و جور امروز

                   كه رسم دستگيري از ضعيفان هم قديمي شد

 

    مكن گريه سر قبر عزيزان خيز و شادي كن

                  كه تشريفات ختم و مجلس ماتم قديمي شد

 

    به گرد شهر ميگردي كه تا آدم كني پيدا

                    به جان حضرت آدم كه آدم هم قديمي شد

نوشته شده توسط نگار در 12:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386

گذر خیال

روزی از این کوچه های غم گذر خواهم کرد.با چشمانی پر از اشک به سان ابر ها بر فراز سر زمینی از خواب و مردمانی همیشه در رویا می روم با نام او می گذرم از قبرستان زندگان مرده که قلبی از آنها نمی تپد به عشق و زندگی می شتابم به سوی او و در ضیافتی شور انگیز به او به ان ابدیت بی انتها خواهم پیوست.

نوشته شده توسط نگار در 13:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386

نجوا های شبانه

هر شب کنار پنجره می نشینم و تارزوی دیدنش را در سر می پرورانم. خسته از صدای کوچ پرستوها عاشقانه صدایش می کنم می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه التماس های درونم برایش هدیه کنم می خواهم نجوه های شبانه ام را در سجادهی عشق حکاکی کنم می خواهم به او بگویم که چقدر دوستش دارم.

نوشته شده توسط نگار در 12:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

آتش عشق

پرستوهای مهاجر دسته دسته به جنوب می آیند و آفتاب حالا فقط پوست را نوازش می دهد باران که می بارد می ایستم زیر هزاران قطره ای که روی سرم می ریزد و سرمارا تا انتهای وجودم حس می کنم اما تو نمی آیی و این آتش که در قلب من افروختای خاموش شدنی نیست.

tavallodet mobarakeeeeeee

نوشته شده توسط نگار در 12:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

واسه پسرا

اگه....

اگه از او تعریف کنی دروغ گویی .

اگه تعریف نکنی واسه چه خوبی.

اگه همیشه با او باشی زن ذلیلی.

اگه با او مخالف باشی اصلا اونو درک نمی کنی.

اگه زیاد بری دیدنش جلفی.

اگه کم بری دیدنش دوسش نداری .

اگه شیک لباس بپوشیسوسولی .

اگه بد لباس بپوشی خنگی .

اگه صحبت بکنی پر حرفی .

اگه صحبت نکنی بهش توجهی نمی کنی.

 

نوشته شده توسط نگار در 12:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اسفند 1385

تقدیم

ای پرتوهای نافذ خورشید

ای چشمه های جوشان وای رودهای خروشان

من در تبیعت از شما نافذتر جوشانتروخروشانتر را يافتم

انسان هايي كه در دل و جان ادميان نفوذ مي كنند و نام نيكشان بر سر زبان ها جاري و يادشان تا ابد در دل ها ماندگار است.

نوشته شده توسط نگار در 10:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اسفند 1385

به نام ایزد منان وپاک

می توان رشته این چنگ کسست

می توان کاسه ی ان تار شکست

می توان فرمان داد:های

ای طبل گران زین پس خاموش بمان

به چکاوک اما نتوان کفت :نخوان

نوشته شده توسط نگار در 10:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اسفند 1385

دل نوشته ها!!!

سلام!دل نوشته ها مجالی است برای غرق شدن در خیال قدم نهادن در ابرها و بالا رفتن از پلکان آسمان تا ستاره ها و چیدن ستاره ها برای اینکه آنان را به گیره ی سر خواهر کوچکتر وصل کند در دل نوشته ها می توان پله پله نردبان خیال را بالا رفت و برای لحظه ای فراغت از این همه شلوغی و ازدهام روی ماه دراز کشید و دستها را زیر سر گذاشت و در کهکشانهای دوردست به دنبال ردی از نگاهی که روزی پی جوی کشف ستارگان دوردست بوده است گشت دل نوشته ها صفحه ای است برای شما تا از همه ی قید و بندهای زندگی مادی رها و پله ی آرزوهای خود را بر صفحه ی کاغذ بیاورید . momoshi

نوشته شده توسط نگار در 11:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اسفند 1385

از دکتر ذلیل مرده

۱- چه طور به مجرمان یک دست دستبند می زنند ؟

۲-چرا چسب ماع در قوطی خودش خشک نمی شود؟

۳- چرا به کسی که نمی بیند می گوییم کور به کسی که نمی شنود می گوییم کر به کسی که حرف نمی زند می گوییم لال ولی به کسی که حس بویایی ندارد چیزی نمی گوییم؟

۴-چرا به بالابر بالابر می گویند در صورتی که پایین هم می آورد؟

۵-آیا دراکولاها هم ایدز می گیرند؟

۶-اگر یک آمبولانس در راه مأموریت یک نفر را زیر بگیرد توقف می کند ؟

۷-چرا توی یخچال لامپ هست ولی توی فریزر نه؟

۸-چینی ها به بشقاب چینی چه می گویند؟

۹-اگریک خدکاررا از بانک بدزدید بازهم سرقت از بانک محسوب می شود؟

۱۰-چرا تخم مرغ مزه ی خود مرغ را نمی دهد؟

۱۱-چرا ((رینگ بکس))مربع است ؟

۱۲-آیا گورخرها سیاه هستند با خطهای سفید یا سفید هستند با خطهای سیاه؟

۱۳-اگر به زنبورها پرتقال بدهیم آنها به جای عسل به ما مارمالاد می دهند؟

 

نوشته شده توسط نگار در 11:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

منظومه ی عشق

عشق هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینه وار
آتشی از جان خاموشت برار
هر چه خواهی به دنیایی نگیر
دشمنی از خود نداری سخت تر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من
عشق را دریاب و خود را وا گذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هرچه فرمان می دهد زیبا بود
نوشته شده توسط نگار در 11:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385

هدیه

کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت بر گهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي جهت پيمود و قرباني نداشت.

gollllllllllll

نوشته شده توسط نگار در 15:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

زنگ تلفن

پدرم یک مغازه فرش فروشی داشت که بعضی وقت ها می رفتم پيشش چند تا دوست داشت كه هر وقت مي اومدن مغازه يه چند ساعتي با تلفن ما ور مي رفتن من هم كه حسابي عسباني شده بودم به دپدرم پيشنهاد دادم كه هر وقت اومدن بگم تلفنمون خرابه ،يكي دو بار كه بگيم منظور مونو مي فهمن و ديگه سراغ تلفنو نمي گيرن .يه روز همين جوري نشسته بوديم يكي از تاجر هاي معتبر بابا اومد مغازه و بعد اين كه با ،بابا صحبت كرد سراغ تلفنو ازم گرفت من هم به حساب همون ذوستاي بابا قبل از بابا پيش دستي كردم و گفتم تلفنمون خراب شده منم كه فراموش كرده بودم تلفنو از پريز بكشم تو همون لحظه تلفن زنگ زد و اون اقا حسابي عسباني شده بود از مغازه بيرون رفت و واسه ما شرمندگي ماند

نوشته شده توسط نگار در 11:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

بامحبت خار هاد گل می شود

صدای شکفتن دل با نسیم محبت مشام جان را می نوازد و دل های از غم شکافته با محبت شکفته می شود اری شادی دل از محبت است ،محبت .دل ادمی با غنچه ای پر غنچه است که با نسیم محبت باز می شود و روی زرد دل با شکوفه های محبت گل گون می شود چرا جهت را به کینه ای تشبیه کنیم که علف هرزاین باغچه است .بیایدبا محبت دل را به میهمانی شکفتن ببریم و باغبان محبت را که همیشه نگران نگران پر پر شدن غنچه هاست شاد نمایم در این صورت است که زندگی شاد توام با سر بلندی خواهیم داشت و از هر چه دشمنی و عدالت است به دور خواهیم ماند

نوشته شده توسط نگار در 11:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

داغ كربلا

روي گل هاي نرگس با يك مداد قرمز هزار دفه نوشتم زندگي بي تو هر گز زندگي بي تو هر گز نمي دانم اين چه شوري است كه با نام تو در دل ها مي افتد هر چند تو را نديده اند ولي باز به تو عشق مي ورزند و به تو اعتقاد دارند مي دانند اگر بين خدا وخود تو را شفاعت قرار دهند حاجتشان را مي گيرند يا حسين به لب هاي تشنه ات قربان به ان طفل در اغوش خفته ات رشك مي ورزم چرا كه او لياقت داشت وما نداشتيم چه مي شد من هم در ان صحرا بودم و هم پاي يارانت در ركابت مي جنگيدم آخ نميدانم در آن روز بودم ياري ات مي كردم يا نه آيا مثل مردم كوفه پشتت را خالي مي كردم و تنها پسر عمويت را به دست جلاد دژخيمان مي دادم همان دو روهايي را كه خود نامه نوشتند و تو را دعوت كردند ولي از پشت خنجر زدند خدايا نمي دانم تاب تحمل ديدن ان صحنه را داشتم يا نه بر زينب رشك مي ورزم چرا كه توانست با صبر پيام اور نهضت اشورا باشد زينبي كه از همان بچه گي مصيبت ديد داغ مادر در سنين كودكي كم نبود مرگ پدر نيز به ان افزوده شد وچندذ روز با صبر و بردباري پدر را پرستاري كرد و ان روز و در ان لحظه بايد شاهد پرپر شدن فرزندانش باشد و بريده شدن سر برادرش را با چشم ببيند چه وحشتناك بود خدايا زمين واسمان به ناله درامده بودند به جاي خون سر حسين اسمان خون گريه مي كرد . خدايا شايد مي دانستي تابش را ندارم بر ان سكينه معصوم درود مي فرستم بر ان دختر نازك دلي كه نتوانست داغ پدر را ببيند . خدايا نمي دانم زبان قادر به وصف گفتن نيست فقط تو را به ان مريض كربلا قسمت مي دهم مرا ادامه دهنده راه شهداي كربلا قرار بده
نوشته شده توسط نگار در 12:12 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

انتخابات سبز

ای ایران ای سر زمین حماسه ای انکه خاکت سر مشق هزاران فرزانه تو را با تمام وجود می ستایم چرا که لاله های عشق در سینهء تو خود می کند و بسان گردن بندی روی سینه تو سنگینی می کند نمی دانم تو اگر این لاله ها را نداشتی چه سر نوشتی می یافتیم پرپر شدند تا پرپر نشویم عشق را به ما آموختید تا بی عشق زندگی نکنیم خیلی کبوتر ها بالشان شکست ولی حتی بدون بال کبوتر کبوتر است چرا که در اسمان تو به پرواز در می ایند پلاک ایران روی گردنشان حک شده است نمی دانم با چه وصفی بسرایمت وچه نامی به رویت بگزارم ولی این را می دانم در سرزمینی زندگی می کنم که هنوز غیرت در ان موج می زند این را می دانم وقتی عرصه بر این ملت تنگ می شود نام ابوالفضل از زبانشان پایین نمی اید این را میدانم هنوز اسمان این در روز اشورا سیاه پوش است 

سر زمین من سرزمین مهد دلیران تو را با تمام نوجود می ستایمت چرا که نامت از اغاز بلند اوازه بوده است و الان این ماءموریت به دوش ماست وما باید این سرزمین را بسازیم این اولین حضور سبز خود من در صحنهء انتخابهت است پس با تمام وجود شرکت خواهم کرد واز شما نیز که با ابادانی سر افرازی ایران می انیشید همه در این حضور سهیم باشید

 

نوشته شده توسط نگار در 10:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

سرای محبت

انسان تا هست قدر چیزی را نمی داند بعد از انکه رفت قدر ان را می داند وبعدامی فهمد چه چیزی را از دست داده است پس تا چیزی هست قدر ان را بدانیم و خاطرش را عزیز نگه داریم نه انکه بعدا که رفت نامش را سر زبان بیاوریم وبه شادی های این دنیا شاد نباشییم وبه غم هایش نیز پشتمان را خم نکنیم تا بوده همین بوده شادی وغم پستی وبلندی این رسم زندگی است وباید با ان بسوزیم وبسازیم غیر از این کاری از دستمان بر نمی اید پس کاری کنیم بعد از رفتن ما همه با نیکی از ما یاد کنند ورحمت واحسان انها پشت سر ما همراه باشد اگر این کار را بکنیم در نزد خدای متعال چنان ارجی می یابیم کس توان وصف ان نیست چرا که خدا گفته از همه خطا ها می گذرم الا حق الناس وشقایق هست زندگی باید کرد

نوشته شده توسط نگار در 10:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم آذر 1385

دوباره نواي عشق

من مي دونم كه دنيا هر چي باشه و نباشه هرچي هست و نيست براي ما آدما شيرينه خدا يا خدا وندا همه ي عاشقا رو به هم برسون .كوچولو

باشه مي دونم كه سخته كه عاشقا به هم برسن ولي خدايا  مارو به گناه نكشون.

نوشته شده توسط نگار در 10:34 |  لینک ثابت   • 

منوی اصلی

  • صفحه نخست
  • پست الکترونیک
  • آرشیو مطالب
  • عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه

  • فرزاد
  • عاشق باش عاشقی کن
  • الناز سلیمیان
  • آرشیو پیوندهای روزانه

آرشیو مطالب

  • مهر 1386
  • مرداد 1386
  • اردیبهشت 1386
  • فروردین 1386
  • اسفند 1385
  • بهمن 1385
  • آذر 1385

پیوندها

  • بلاگفا


Powered By
BLOGFA.COM


IRTheme.Blogfa.Com

JavaFILE