شنبه هفتم مهر 1386
تقدیم
.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
.........٭ §٭ ................ ٭ §٭ ...................٭ §٭ §٭ §٭
....... ٭ §٭.......................٭ §٭.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
....... ٭ §٭..........................٭ §٭ .... ٭ §٭ ...................٭ §٭
....... ٭ §٭ ..........................٭ §٭٭ §٭ .........................٭ §٭
........ ٭ §٭..............................٭ §٭ ..............................٭ §٭
......... ٭ §٭ ................................................................٭ §٭
........... ٭ §٭ ............................................................٭ §٭
............. ٭ §٭ ............تقدیم به تو که بهترینی...............٭ §٭
............... ٭ §٭ .......................................................٭ § ٭
................. ٭ §٭ ...................................................٭ §٭
................... ٭ §٭ ...............................................٭ §٭
..................... ٭ §٭ .........................................٭ § ٭
........................٭ §٭ ....................................٭ §٭
......................... ٭ §٭ ..............................٭ §٭
.............................. ٭ §٭ ......................٭ §٭
.................................. ٭ §٭ .............. ٭ §٭
..................................... ٭ §٭ .........٭ §٭
........................................ ٭ §٭..٭ §٭
شنبه هفتم مهر 1386
باقالی

کوچولوی توپولوی پر خور به چی نگاه می کنی
جمعه نوزدهم مرداد 1386
ز کوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خردهاي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
طريق کام بخشي چيست ترک کام خود کردن
کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي
سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
مياي دارم چو جان صافي و صوفي ميکند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي
جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بيا ساقي که جاهل را هنيتر ميرسد روزي
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي
نه حافظ ميکند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي
مي خواه و گل افشان کن از دهر چه ميجويي
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه ميگويي
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را
لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجويي
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
اي شاخ گل رعنا از بهر که ميرويي
امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجي از مايه نيکويي
چون شمع نکورويي در رهگذر باد است
طرف هنري بربند از شمع نکورويي
آن طره که هر جعدش صد نافه چين ارزد
خوش بودي اگر بودي بوييش ز خوش خويي
هر مرغ به دستاني در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازي حافظ به غزل گويي
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
سلام بی معرفت
دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من
گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟
كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم
كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من
نه بستهام به كس دل نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من
زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك
به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى
كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من
زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم در آسمان ابرى ـ
دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
زندگی برگ گلی است !!!!!!!!!!!.
مگه نمی دونستی؟
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
برای تو که برام عزیزی

تو برام مثل یه رویا می مونی
تو بزرگی مثل دریا می مونی
توی آسمون تاریک دلم
مثل خورشید واسه فردا می مونی

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
برگ سبزیست تهفه ی درویش

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند . چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و آخر اینکه دستانم راببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.

کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم......
کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتانت بودم....
کاشکی که هدفونت بودم همیشه در گوشت بودم......
کاشکی که موست بودم همیشه تو مشتت بودم......
کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم....

پنجشنبه سی ام فروردین 1386
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
پاییز
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز، بهاریست که عاشق شده است
پنجشنبه سی ام فروردین 1386
صفا در این دنیا محاله !!!!!!
صفا و صلح و يكرنگي در اين دنيا قديمي شد
توقع از رفيق و مونس و همدم قديمي شد
نياور بر زبان نام وفا از خير ان بگذر
وفا تنها نه اينجا بلكه در عالم قديمي شد
بكن تا ميتواني با ضعيفان ظلم و جور امروز
كه رسم دستگيري از ضعيفان هم قديمي شد
مكن گريه سر قبر عزيزان خيز و شادي كن
كه تشريفات ختم و مجلس ماتم قديمي شد
به گرد شهر ميگردي كه تا آدم كني پيدا
به جان حضرت آدم كه آدم هم قديمي شد
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
گذر خیال

روزی از این کوچه های غم گذر خواهم کرد.با چشمانی پر از اشک به سان ابر ها بر فراز سر زمینی از خواب و مردمانی همیشه در رویا می روم با نام او می گذرم از قبرستان زندگان مرده که قلبی از آنها نمی تپد به عشق و زندگی می شتابم به سوی او و در ضیافتی شور انگیز به او به ان ابدیت بی انتها خواهم پیوست.
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
نجوا های شبانه

هر شب کنار پنجره می نشینم و تارزوی دیدنش را در سر می پرورانم. خسته از صدای کوچ پرستوها عاشقانه صدایش می کنم می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه التماس های درونم برایش هدیه کنم می خواهم نجوه های شبانه ام را در سجادهی عشق حکاکی کنم می خواهم به او بگویم که چقدر دوستش دارم.


یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
آتش عشق
پرستوهای مهاجر دسته دسته به جنوب می آیند و آفتاب حالا فقط پوست را نوازش می دهد باران که می بارد می ایستم زیر هزاران قطره ای که روی سرم می ریزد و سرمارا تا انتهای وجودم حس می کنم اما تو نمی آیی و این آتش که در قلب من افروختای خاموش شدنی نیست.

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
واسه پسرا
اگه از او تعریف کنی دروغ گویی .
اگه تعریف نکنی واسه چه خوبی.
اگه همیشه با او باشی زن ذلیلی.
اگه با او مخالف باشی اصلا اونو درک نمی کنی.
اگه زیاد بری دیدنش جلفی.
اگه کم بری دیدنش دوسش نداری .
اگه شیک لباس بپوشیسوسولی .
اگه بد لباس بپوشی خنگی .
اگه صحبت بکنی پر حرفی .
اگه صحبت نکنی بهش توجهی نمی کنی.
پنجشنبه دهم اسفند 1385
تقدیم
ای چشمه های جوشان وای رودهای خروشان
من در تبیعت از شما نافذتر جوشانتروخروشانتر را يافتم
انسان هايي كه در دل و جان ادميان نفوذ مي كنند و نام نيكشان بر سر زبان ها جاري و يادشان تا ابد در دل ها ماندگار است.
پنجشنبه دهم اسفند 1385
به نام ایزد منان وپاک
می توان کاسه ی ان تار شکست
می توان فرمان داد:های
ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما نتوان کفت :نخوان
پنجشنبه سوم اسفند 1385
دل نوشته ها!!!
سلام!دل نوشته ها مجالی است برای غرق شدن در خیال قدم نهادن در ابرها و بالا رفتن از پلکان آسمان تا ستاره ها و چیدن ستاره ها برای اینکه آنان را به گیره ی سر خواهر کوچکتر وصل کند در دل نوشته ها می توان پله پله نردبان خیال را بالا رفت و برای لحظه ای فراغت از این همه شلوغی و ازدهام روی ماه دراز کشید و دستها را زیر سر گذاشت و در کهکشانهای دوردست به دنبال ردی از نگاهی که روزی پی جوی کشف ستارگان دوردست بوده است گشت دل نوشته ها صفحه ای است برای شما تا از همه ی قید و بندهای زندگی مادی رها و پله ی آرزوهای خود را بر صفحه ی کاغذ بیاورید . 
پنجشنبه سوم اسفند 1385
از دکتر ذلیل مرده
۲-چرا چسب ماع در قوطی خودش خشک نمی شود؟
۳- چرا به کسی که نمی بیند می گوییم کور به کسی که نمی شنود می گوییم کر به کسی که حرف نمی زند می گوییم لال ولی به کسی که حس بویایی ندارد چیزی نمی گوییم؟
۴-چرا به بالابر بالابر می گویند در صورتی که پایین هم می آورد؟
۵-آیا دراکولاها هم ایدز می گیرند؟
۶-اگر یک آمبولانس در راه مأموریت یک نفر را زیر بگیرد توقف می کند ؟
۷-چرا توی یخچال لامپ هست ولی توی فریزر نه؟
۸-چینی ها به بشقاب چینی چه می گویند؟
۹-اگریک خدکاررا از بانک بدزدید بازهم سرقت از بانک محسوب می شود؟
۱۰-چرا تخم مرغ مزه ی خود مرغ را نمی دهد؟
۱۱-چرا ((رینگ بکس))مربع است ؟
۱۲-آیا گورخرها سیاه هستند با خطهای سفید یا سفید هستند با خطهای سیاه؟
۱۳-اگر به زنبورها پرتقال بدهیم آنها به جای عسل به ما مارمالاد می دهند؟
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
منظومه ی عشق
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینه وار
آتشی از جان خاموشت برار
هر چه خواهی به دنیایی نگیر
دشمنی از خود نداری سخت تر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من
عشق را دریاب و خود را وا گذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هرچه فرمان می دهد زیبا بود
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
هدیه
کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت بر گهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي جهت پيمود و قرباني نداشت.![]()

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
زنگ تلفن
پدرم یک مغازه فرش فروشی داشت که بعضی وقت ها می رفتم پيشش چند تا دوست داشت كه هر وقت مي اومدن مغازه يه چند ساعتي با تلفن ما ور مي رفتن من هم كه حسابي عسباني شده بودم به دپدرم پيشنهاد دادم كه هر وقت اومدن بگم تلفنمون خرابه ،يكي دو بار كه بگيم منظور مونو مي فهمن و ديگه سراغ تلفنو نمي گيرن .يه روز همين جوري نشسته بوديم يكي از تاجر هاي معتبر بابا اومد مغازه و بعد اين كه با ،بابا صحبت كرد سراغ تلفنو ازم گرفت من هم به حساب همون ذوستاي بابا قبل از بابا پيش دستي كردم و گفتم تلفنمون خراب شده منم كه فراموش كرده بودم تلفنو از پريز بكشم تو همون لحظه تلفن زنگ زد و اون اقا حسابي عسباني شده بود از مغازه بيرون رفت و واسه ما شرمندگي ماند
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
بامحبت خار هاد گل می شود
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
داغ كربلا
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
انتخابات سبز
ای ایران ای سر زمین حماسه ای انکه خاکت سر مشق هزاران فرزانه تو را با تمام وجود می ستایم چرا که لاله های عشق در سینهء تو خود می کند و بسان گردن بندی روی سینه تو سنگینی می کند نمی دانم تو اگر این لاله ها را نداشتی چه سر نوشتی می یافتیم پرپر شدند تا پرپر نشویم عشق را به ما آموختید تا بی عشق زندگی نکنیم خیلی کبوتر ها بالشان شکست ولی حتی بدون بال کبوتر کبوتر است چرا که در اسمان تو به پرواز در می ایند پلاک ایران روی گردنشان حک شده است نمی دانم با چه وصفی بسرایمت وچه نامی به رویت بگزارم ولی این را می دانم در سرزمینی زندگی می کنم که هنوز غیرت در ان موج می زند این را می دانم وقتی عرصه بر این ملت تنگ می شود نام ابوالفضل از زبانشان پایین نمی اید این را میدانم هنوز اسمان این در روز اشورا سیاه پوش است
سر زمین من سرزمین مهد دلیران تو را با تمام نوجود می ستایمت چرا که نامت از اغاز بلند اوازه بوده است و الان این ماءموریت به دوش ماست وما باید این سرزمین را بسازیم این اولین حضور سبز خود من در صحنهء انتخابهت است پس با تمام وجود شرکت خواهم کرد واز شما نیز که با ابادانی سر افرازی ایران می انیشید همه در این حضور سهیم باشید
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
سرای محبت
انسان تا هست قدر چیزی را نمی داند بعد از انکه رفت قدر ان را می داند وبعدامی فهمد چه چیزی را از دست داده است پس تا چیزی هست قدر ان را بدانیم و خاطرش را عزیز نگه داریم نه انکه بعدا که رفت نامش را سر زبان بیاوریم وبه شادی های این دنیا شاد نباشییم وبه غم هایش نیز پشتمان را خم نکنیم تا بوده همین بوده شادی وغم پستی وبلندی این رسم زندگی است وباید با ان بسوزیم وبسازیم غیر از این کاری از دستمان بر نمی اید پس کاری کنیم بعد از رفتن ما همه با نیکی از ما یاد کنند ورحمت واحسان انها پشت سر ما همراه باشد اگر این کار را بکنیم در نزد خدای متعال چنان ارجی می یابیم کس توان وصف ان نیست چرا که خدا گفته از همه خطا ها می گذرم الا حق الناس وشقایق هست زندگی باید کرد
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
دوباره نواي عشق
من مي دونم كه دنيا هر چي باشه و نباشه هرچي هست و نيست براي ما آدما شيرينه خدا يا خدا وندا همه ي عاشقا رو به هم برسون .
باشه مي دونم كه سخته كه عاشقا به هم برسن ولي خدايا مارو به گناه نكشون.





